روزانه
خودم چند روزیه از "طرف" فراریم چون گیر داده یه کاری کنم کشتی زودتر برسه (قراره با ناخدا تماس بگیرم بگم پاتو بذار رو گاز "طرف" نشسته لب بندر!!) همکار طبقه بالا که بابت هر کاری خون به جگر آدم میکنه همچین پیگیر کارشه که انگشت به دهن میمونی و میگه نمیشه سر وقت کارو تحویل ندیم، میدونی که "طرف" چجوریه؟ همکار طبقه پایین که یه لیست کار دستش داریم تا میریم سراغش میگه اول باید کار اون پروژه رو انجام بدم، من از اون "طرف" میترسم! همه اینا برای اینه که "طرف" جیغ میکشه جیغ کشیدنییییییی که موهای تنتُ عینهو گربه سیخ میکنه!!!
باز بارون اومد و مردم عوض چتر ماشیناشونو اوردن بیرون!
نتیجه: قبل از ساعت هفت از شرکت اومدم بیرون ۲۰ دقیقه به ۹ خونه بودم![]()
بعد از یه روز پر کارُ طی کردن یه راه طولانیُ بگی نگی سرد، یه دوش آب داغ خیلی میچسبه. به زور اومدم بیرون ![]()