اصول تبلیغات

وقتی دوست داری دیگران مطالبتو بخونن و کامنت بذارن، بعد میبینی بَه یه کامنت اومده و باز میکنی میبینی اَه تبلیغه، اونم طرف سرسری و تابلو نوشته وب خوبی داری... دلت میخواد با سرت اولین جسم سختی که دم دستِ نوازش کنی!

یلدا

باز مناسبتی و باز ترافیک و باز ماشین نیست و باز من گیر کردم!

حادثه، بزرگترین دشمن سیاستمداران

شاید پیرمرد خود را قربانی کرد،دلیلی شد برای بیرون رفتن و فریاد زدن، به اندازه وسعش، به اندازه حصرش، به اندازه جانش! 

آيت‌الله العظمی منتظري درگذشت

 

امروز

شب دیر خوابیدم و صبح زود بیدار شدم!

امروز صبح به چهار تا بانک سر زدم. تو کل عمرم اینهمه حرکت مالی تو یه روز انجام نداده بودم!

همکار طبقه پایین تلفنش خراب بود، چند باری رفتم و اومدمُ آخرشم عین ماهی از دستم سر خورد!

همه اینا یعنی..............خوابم میااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

گریم

صبح که از خواب بیدار شدم دیدم موهام شبیه تاج خروس شده، چجوری خوابیدمو نپرسین که نمیدونم! هوس کردم یه آرایشی بکنم برازنده موهای سیخ شده. محشر شده، فقط یه کت و شلوار تنگ چرم لازم دارم و یه پوتین و یه موتور که بپرم ترکش و.....

سعی میکنم با آینه چشم تو چشم نشم!

خلاقیت جدید سیما!

دیروز، پنج شنبه، سیما جان! عصر جدید چارلی چاپلین رو بابت اول محرم پخش کرد!!! یه زمانی یه عده کفن پوش بودن، حالا حتا برای هوا خوری هم بیرون نمیان!

نتیجه گیری

به ماجرا فکر کردم و برای خودم حلش کردم، البته بغیر از ماجرای کیفِ دوست داشتنیم!

نتیجه سرسری: دیشب تو راه یه شهاب سنگ دیدم تو آسمون و کلی ذوق کردم. آخه فقط تو فیلما دیده بودم. یه آن گفتم دیدنش خوش شانسی میاره یا بد شانسی؟ امروز فهمیدم!

نتیجه جدی: دیدی یه وقتایی باید یه کاری بکنی و میدونی که به نفعته، باز هی پشت گوش میندازی؟ بعد خدا با پس گردنی مجبورت میکنه و به قولی هلت میده؟ این بار دومه که درباره یه مساله ای که واقعاً رو زندگیم تاثیر میذاره خدا پس گردنی حوالَم کرد! ممنونم خدا جون

نتیجهِ نتیجه جدی: درد پس گردنی هم همون کیفِ بود

در کل قضا بلا بودُ رفع شد

دزد

تو راه بهشت زهرا، کیفمو زدن و کیف پولمو با کیف کارتامو بردن! سه تا عابر بانک تو کیف مربوطه بود. یکی که بانک گفت کارتت خورده شده! طرف رمز رو اشتباهی وارد کرده بوده و حالا کارت مسروقه اعلام شد و کارت دیگه مسدود شد. امااااااااااااااااااااااا کیف کارتمو خیلی دوست داشتم که هیچ کاریش نمیتونم بکنم

تو تاکسی که میخواستم پول بدم فهمیدم. راننده هم که فهمیده بود کلی اصرار کرد که پول ندم ولی خدا رو شکر یه هزاری تو کیفم بود.

چهلم

دوستی چندین و چند ساله انگار اعتبار بیشتری داره تا ازدواجی با همون مدت ماندگاری. نه دوستی که در حد هفته ای یه تلفن و ماهی، دو ماهی یه بار دیدن همدیگه باشه. دوستی که تقریباًهر روز ببینی، که همکارت باشه و بخصوص که شریکت باشه. شاید چون بی هیچ تعهدی روابط رو ادامه میدی، با تفاوتا و اختلافا کنار میایی بدون اینکه فکر کنی باید با این آدم بمونی.

۴۰ روز گذشت....نه ۶۰ روز. شاید مرام گذاشت با ۲۰ روز تو کما بودن، تا عادت کنن، تا کنار بیان.

دیگه هر روز نمیبینی که با هم نشستن تو اتاق، دیگه نمیبینی با هم از در برن بیرون، با هم بیان تو، دیگه میدونی سر اون میز ناهار همیشه جاش خالیه!

خدا دوست رفته بیامرزه و به دوست مانده صبر بده که میبینی تغییر کرده و شکسته و دیگه خودش نیست انگار.

چی بگم؟

به قول بر ساحل سلامت:

اینچنین است که پیروان خط امام از غیر از ایشان بازشناخته می شوند!!!

و باز دوست

از دوران راهنمایی تو یه مدرسه بودیم. ولی شروع دوستیمون از دبیرستان اتفاق افتاد، یعنی.....۱۶ سال. دوستای دیگه ای هم از دوران دبیرستان دارم که همچنان با هم در ارتباطیم ولی چیزی که این دوستی رو متفاوت کرده تفاوتِ از زمین تا آسمونِ خودمون بود! هنوزم نفهمیدیم دلیل اصرارمونو برای حفظ دوستی، با اونهمه تفاوت که باعث میشد اگه یه روز دعوامون نمیشد با هیجان به هم میگفتیم. حتا یه بار دوست مشترکی که جفتمونو میشناخت همین سوالُ پرسید!

به هر حال دوست که موندیم هیچ، چند روز پیش که با هم حرف میزدیم گفت فقط تو برام موندی!

دوست

دوست، واژه است

واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است

دوست، نامه است

نامه ای که از خدا رسیده است

نامه ی خدا همیشه خواندنی ست

توی دفتر فرشته ها

واژه قشنگ دوست

ماندنی ست

 

عرفان نظر آهاری

چای با طعم خدا

تاثیر پذیر

قانون راهنمایی و رانندگی یه چیز میگهُ قانون رانندگان یه چیز دیگه! مثلاً، مطابق قانون راهنمایی و رانندگی باید موقع رسیدن به خط عابر پیاده سرعتت کم شه ولی در عمل کاملاً برعکسه. به این نتیجه رسیدم خط عابر پیاده برای رد شدن از خیابون جای خطرناکیه چون رانندگان محترم برای جلوگیری از هرگونه توقف احتمالی، به خط کشی که میرسن پاشونو میذارن رو گاز!!! حالا اگه همین قانون رو داشته باشی و متوجه چراغ قرمزم نباشی چی میشه؟

فکر کن بچه به بغل وایسی که برای امنیت بیشتر چراغ قرمز شه، بعد از خیابون رد شی و با خیال راحتم برنگردی ببینی چه خبره......... سه نفر آدم وسط خیابون جیغ کشیدیم تا مادر بفهمه و وایسه! اگه بچه به بغل نبود رد میشدیم میرفتیما ولی همگی با هم رفتیم دور ماشین و دعوا با راننده! اونم دریغ و درد از یه عذر خواهیٰ، فحش میدادا! یکی نبود بگه بیشتر از همه خودت شانس اوردی که با اون سرعت نزدی به این مادر و بچهٰ، اونم رو خط عابر پیاده و اونم با چراغ قرمز!

با توجه به اینکه فحش دادن باب شده و بزرگانم میگن و ما هم که تاثیر پذیر از مسئولین، پس: دختره خیلی احمق بود! ببخشید هنوز اول راهیم و داریم شاگردی میکنیم و همچین آبدار نبود

مثال ضرب المثل

نمیدونی چقدر میچسبه وقتی از در خونه بی حس و حال میزنی بیرون که بری سر کار یهو همسایه که سوار ماشینشه ازت مسیرتُ بپرسه و بفهمین هم مسیرینُ.......

نمیدونی چه خرکیف میشی وقتی آقا پلیس مهربون برعکس همیشه نمیذاره همسایه جان یه مسیر کوچولو رو خلاف بره و اونم مجبور بشه راهشو عوض کنه و دقیقاً تو رو جلوی در شرکت پیاده کنه....

عیشت تکمیل میشه وقتیکه همسایه با یه نموره بدجنسی میگه میخوای برم تو حیات اگه رات زیادهِٰ، تو با یه دُز بالاتر بدجنسی از ته دل بخندی بگی نه دستتون درد نکنه

اینجاست که میگن خدا خرُ میشناخت بهش شاخ نداد!

مجرد-متاهل

قدیم ندیما که بابت هرکاری مجبور بودیم کلی به آقای برادر خواهش و تمنا کنیم، میگفتیم وااااااای که زنش فردا پس فردا چی میکشه از دستش؟!؟! با تجربه ها همچین با یه غیظی میگفتن فکر کردین! حالا اون موقع میبینینش!

حالا اون موقع شده و ما داریم میبینیم. اتاقشو بیشتر من و خانوم خواهر تمیز میکردیما حالا میره یه خونه رو تنهایی تمیز میکنه!!!

حالا نمیدونی حرص بخوری یا ذوق مرگ شی بابت اینهمه تغییر.

به جااااااااااااااان شما ناراحت میشم اگه سر سوزنی قضیه رو ربط بدین به خواهر شوهری!......جدی میگم

فرزند

تلفنش زنگ خورد. صدای زنی بلند شد.

پیر مرد: باز چی شده؟.....باشه، الان میام خونه!

- این تلفن که زنگ میخوره تمام تنم میلرزه! اینو پیرمرد میگه بدون این که نگات کنه. خودش دوباره شماره میگیره.

- باهاش کلنجار نرو. از اتاق برو بیرون، میرم کلانتری!

گوشی رو گذاشت و گفت یه سیگار میکشم. منتظر نموند و سیگارو روشن کرد. حرفی نزدم. خیلی ناراحت بود. شاید سیگار کشیدن آرومش میکرد! تو طول مسیر مدام زیر لب غر میزد و گاهی رو پاش میکوبید و با صدای بلند یا خدا و یا فاطمه زهرا میگفت.

اول فکر کردم شاید قضیه دعوای دختر و داماده و اون خانوم دخترشه. ولی بعضی حرفا رو بلندتر میزد.

- بچه بزرگ میکنی که بشه چی؟....سی سال خلاف.....حالا وایمیسه تو روت....

یاد همسایه ای افتادم که گویا وقتی میره بیرون درو رو پسر معتادش قفل میکنه! پسری که احتمالاً قرار بود بعد مرگ پدر مرد خونه باشه حالا شده.....

وقاحت و سادگی

دلم گرفته از دیدن و شنیدن این وقاحت و آن سادگی!

میدونم تموم میشه ولی کاش زودتر زودتر تموم شه


گرد مرگ پاشیدن انگار!

هدیه

از کره مهمون داشتیم. برای من به عنوان هدیه یه بسته آب نبات اوردن که چنان عطری دااااااااااااااااااشت، نگو و نپرس!

اسمشو سرچ کردم و فهمیدم یه گیاه با کلی خاصیت جورواجورِ که فقط نمیتونست مرده زنده کنه!

محض نمونه دو تا دونه اوردم خونه چون از کراماتش درمان فشار خون هم بود. گذاشتم جلوی مامان و بعد از هشدار نسبت به بوش هی ازش گفتم و گفتم. ولی فقط با نگاه مشکوک مامان طرف شدم و مذبوحانه آخرین جمله رو به عنوان نقطه، پایان گفتم:" اسمش جیسینگه"...

چشم مامان برق زد: این جیسینگه؟ انگشت به دهن مونده بودم که مامان اینو چجوری میشناسه که فهمیدم این هوا سریال کره ای که نشون دادن باید به یه دردی خورده باشه دیگه! تو این سریالا جز اجناس مهم برای تجارت بوده که ملت براش سر و دست میشکستن!

ما رو باش از صبح چقدر پشت سر این بنده خداها حرف زدیم بابت هدیه. فقط از آب نباتا به دو تا از آقایون تعارف کردیم که باهاشون یه خورده حساب داشتیم!

جذبه

همکاری داشتیم که فکر میکردم خدا قصدش آفریدن یه زن بوده ولی در آخرین لحظه تصمیمش عوض شده! حالا جای ایشون یه آقایی اومده که رسماً فکر میکنی یه مشت جوجه دارن دور و بر یه خروس میپلکن! عظمتی دارنا!!!

امیدوارم مَثل معروف "به هیکلش نیگا نکن دلش اندازه گنجیشکه" دربارش صدق بکنه 

قضاوت زود هنگام

همکار سابق اومده بود شرکت.

گفت: دوبل پارک کردم و موقع پارک کردنم بدجوری زدم به ماشین کناریه و با اینکه برای طرف شماره گذاشتم ولی عذاب وجدان دارم!!!!

گفتم: مگه نمیگی شماره گذاشتی؟ خب خودش زنگ میزنه دیگه.

- یعنی کار دیگه ای نباید میکردم؟

- نه دیگه. نمیتونستی بشینی اونجا که!

رفتیم بیرون که  هم اون به یه کاریش برسه و هم گپی بزنیم که دیدیم صاحب ماشین رفته. خوشحال شد و رفتیم که جای اون بابا پارک کنه.

گفتم: بیا، اصلاً براش مهمم نبود. حالا شماره رو برده با خودش؟

- نه. شماره اینجاست! ( داشبورد ماشین خودشو نشون داد)

دیدم یه کاغذ دو سانتی گذاشته و روش یه شماره نوشته بی هیچ توضیحی!

- ببینم منتظر بودی طرف اینو ببینه؟

-

- فکر کردی وقتی میاد سراغ ماشینش یه دور دور ماشینش میچرخه ببینه بلایی سر ماشینش نیومده باشه؟

-

- من جای تو بودم از وجدان درد شب خوابم نمی برد!

-

حرف حساب

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

انیشتن

تهران

قبلنا اصلاً با تهران حال نمیکردم ولی حالا یواش یواش دارم از زیباییاش لذت میبرم. امسال با همه احساس تلخی که داشتم و دیگرانی باعثش بودن، ولی کلی زیبایی تو پائیز این شهر دیدم. 

حالا هم که شهرداری داره اون دیوارای بلند سیمانیه بد ریخت نیایشو با نمیدونم چی چی رنگی میکنه (نمیدونم به اون قالبای رنگی که به دیواره نصب میکنن چی میگن)! به هر حال دستش درد نکنه، خیلی خوب شده. اما.........نمیدونم ایراد از جنسشه یا کارگرا خوب نصبش نمیکنن بعضی جاهاش هنوز عمری نکرده ور اومده! امیدوارم بیشتر دقت کنن که با این همه خرج لااقل یه مدت طولانی تری ازش لذت ببریم.

خوش شانس

فکر کن آدم چقدر میتونه خوش شانس باشه که رو پلکش جوش بزنه! اونم آدمی که تا یه جوش در میاره سریعُ دو دستی میفته به جونِ جوشه و تا خون راه نندازه بی خیال نمیشه!

مَرد

مَرد به عکست خیره شدم. نگاه میکنم.....نگاه.....نگاه.....نگاه.....ولی با وجود اون پوشش و حجاب بازم فقط یه مرد میبینم، یه مرد.

فرامرز پایور، نوازنده سنتور ایران درگذشت

حس میکنم عزرائیل امسال نشسته رو بوم ایران و  هنرمندا هم چشمشو گرفتن! 

روزانه

خودم چند روزیه  از "طرف" فراریم چون گیر داده یه کاری کنم کشتی زودتر برسه (قراره با ناخدا تماس بگیرم بگم پاتو بذار رو گاز "طرف" نشسته لب بندر!!) همکار طبقه بالا  که بابت هر کاری خون به جگر آدم میکنه همچین پیگیر کارشه که انگشت به دهن میمونی و میگه نمیشه سر وقت کارو تحویل ندیم، میدونی که "طرف" چجوریه؟ همکار طبقه پایین که یه لیست کار دستش داریم تا میریم سراغش میگه اول باید کار اون پروژه رو انجام بدم، من از اون "طرف" میترسم! همه اینا برای اینه که "طرف" جیغ میکشه جیغ کشیدنییییییی که موهای تنتُ عینهو گربه سیخ میکنه!!!   


 باز بارون اومد و مردم عوض چتر ماشیناشونو اوردن بیرون!

نتیجه: قبل از ساعت هفت از شرکت اومدم بیرون ۲۰ دقیقه به ۹ خونه بودم


بعد از یه روز پر کارُ طی کردن یه راه طولانیُ بگی نگی سرد، یه دوش آب داغ خیلی میچسبه. به زور اومدم بیرون 

ست

گوسفند خواسته ست کنه، جو گیر شده غیر از لباسش زبونشم سفید کرده!

مرغ یه پا

حالا که تب میکنی اگه امشب چیزی ننویسی، بنویس چشم چپت میسوزه ولی چون اگه خبر نخونی حتماً دق میکنی، پس با همون چشم زل میزنی به مانیتور! دِ بنویس دِ....

بگو...بنویس

اون جکه هست که به یه عربه میگن بگو گچ میگه اَ اَ اَ اَ.....حالا حکایت ماست میخوایم بنویسیم ولی شده...........