حس آشنا
یه حسم از رفتن مشکاتیان رو قبلا تجربه کرده بودم! بعد از زلزله بم و وسط اونهمه مرگ و نابودی و وسط اونهمه گریه و اضطراب یه ناراحتی خودشو زیاد نشون میداد....ارگ بم خراب شده بود و من ندیده بودمش! بارها شده بود وقتی کتابای تاریخی رو میخوندم و میفهمیدم بخشی از فرهنگمون از بین رفته حسرت میخوردم از اینکه نیستن و ما هم دیگه نمی بینیمشون و درکشون نمیکنیم. ولی حالا تو زمان خودم این اتفاق افتاده بود و اینبار کی رو باید مقصر میدونستم جز خودم؟
حالا باز اون حس تکرار شد. چه حس آشنایی!!