میخواستم امروز از نیاز به شادی و امید بنویسم که تو این شرایط بهش نیاز دارم و داریم. تمام طول راه تا خونه داشتم بهش فکر میکردم که چه راهی میشه واسش پیدا کرد. یاد دوران بچگی افتادم و اتفاقات کوچیکی که باهاشون خوش بودیم (نمونه اش رو بعدا تعریف میکنم) خلاصه اومدیم اینجا که یه پیام خصوصی دیدیم برای معرفی یه وبلاگ. رفتم ببینم چیه جاتون خالی.....کلی جا خوردم! آخه برادر من ما رو چه به این حرفا.....کشتی کج؟!؟!؟!

البته دستتون درد نکنه ولی صفحه که باز شد چشمای ما هم گشاد شد...انتظار نداشتم خب!