امنیت
- رفتم مغازه برای خرید، شد ۸۵۰ تومن. ۵۰۰۰ تومنی دادم. مغازه دار گفت "پنجایی داری؟" تو کیفمو نیگا کردم، پنجایی و صدیی و دویستیا رو رد کردم، سرمو بالا گرفتم، زل زدم تو چشمشو گفتم "نه، شرمنده!" حالا فکر کن با این عشقم، نشستم تو تاکسی که دختره بغل دستیم ۴ تا دویستی و ۶ تا صدی رو داره مرتب میکنه! نمیتونی تصور کنی چه حالی شدم؟![]()
- خب حالا بحث شیرین داستانِ مثلث عشقی!
خیلی خوبه که بتونی از علمی که کسب میکنی استفاده کنی. بطور مثال من سر کلاس زبان یه اصطلاح یاد گرفتم که حالا میخوام تو این داستان ازش بهره ببرم و اون کلمه هم stormy relationship هست. بله! یکی از زنان داستان ما که کلاً رفتارش stormy هست، در عشقشم دچار همین حال و هوا میشه. گاهی نازی نازی میکنه و گاهی فحش میده و در و دیوار و به هم میکوبه. ولی ما که میدونیم قضیه چیه! مثلاً وقتی میشنوه پای مردِ قصه ضرب دیده وانمود میکنه ذوق مرگ شده ولی چند دقیقه نمیگذره که کمرش از این غصه میشکنه! از این به بعد که دچار طوفان شد فقط بهش لبخند میزنم!
و این داستان ادامه داره...
وااااااااااااااااااااااای خلاقیت همینجوری داره میتراود! هه هه (همراه با کمر لرزون به حالت چپ چپ، راست راست، چپ چپ، راست راست) حالا منو میفرستی پیش اون از خود راضی تا برات مُسَکن بگیرم؟ آره؟ بفرما! تازه راه افتادم. تنها راه خلاصی از این ذهن خلاق توبه است عزیزه من، توبه کن، توبه!