قديم نديما يه انيميشن نشون ميداد درباره آقايي که متظر تاکسيه. يه بار وقتي بارون مياد هر چي داد ميزنه تاکسي هيچکس براش نگه نميداره و يه حالت ديگه تو هواي معموليه که تا ميگه تاکسي کلي ماشين جلوي پاش نگه ميدارن! هر چند انيميشن قديميه ولي ماجرا همچنان ادامه داره، با اين تفاوت که تو لازم نيست حتي بگي تاکسي! گاهي راننده هاي در جستجوي مسافر با ديدن آدمي که کنار خيابونه چنان با ژانگولر بازي جلوي ماشيناي ديگه ميپيچن و شروع ميکنن به بوق زدن که فکر ميکني اگه دست خودشون بود و طرفم به چشم گوسفند ميديدن همونجا از ماشين ميپريدن پايين و با يه پس گردني طرف رو مينداختن تو ماشين و دِ...برو که رفتيم‍!!!

در همين راستا امروز که داشتم ميرفتم سرِ خيابون تا سوار ماشين شم يه ماشين با ديدن من که حدود بيست قدمي مونده بود تا برسم سر خيابون نگه داشت و شروع کرد به بوق زدن. منم بي صدا و تنها جهت لب خونيِ راننده مقصد رو گفتم و اونم فهميد و بي بوق زدن منتظر موند! همينطور که ميرفتم يه ماشينه ديگه هم اومد و چون سرعتش زياد بود مجبور شد جلوي اين يکي نگه داره و......بوق! نگاهش نکردم ولي خب اونم با اعتماد به نفس به بوق زدن ادامه داد! ۵، ۶ قدمي مونده بود که ماشين برسم يه تاکسي از پشت با سرعت نزديک شد و در همين حالم دست راننده محترم رو بوق بود. فقط ابتکار عملش منو تحت تاثير قرار داد.....اومد بين من و ماشين اول ترمز کرد