حس دم صبح
همچنان کما، يک هفته است، و تو درگير حسها و فکراي مختلف. چرا اينقدر اتفاق بد؟ چرا همش براي ما؟ چرا آدماي خوب؟ چرا به هوش نمياد؟ يعني به هوش مياد؟ اگه به هوش اومد و اون ايست قلبي طولاني مدت و اين کماي طولاني تر تاثير منفي رو زندگيش گذاشت و تا آخر عمر اسيرش کرد چي؟....
امروز دمدماي صبح، تو خواب و بيداري يه دفعه چنان احساس خوبي بهم دست داد و احساس آرامشي کردم که نگو! يادش افتادم و گفتن خوب ميشه، اين حس ماله اونه، حتماً خوب ميشه.... يه ذره که بهش فکر کردم گفتم شايد ميره و راحت ميشه! ولي دلم ميخواد فکر کنم حس اولم درسته!
ان شا الله...ان شا الله که خوب ميشه.